به نام خدا

اگر انسان در فعالیت و زندگی  فقط برای خودش باشد می‌شود خود خواهی و اگر فقط برای دیگران باشد می‌شود قربانی کردن خود. بین این دو حالت انسان باید تعادل را پیدا کند. آن وقت می‌تواند موفق باشد. خیلی وقت ‌ها انسان باید بزرگ فکر بکند. اگر این کار را انجام دهد چند تا حُسن دارد. زود ناامید نمی‌شود و اگر هدف‌ های بزرگی داشته باشد درگیر حاشیه نمی‌ شود.

مثلاً اگر یک نفر وارد کنگره شود به این فکر کند و با این نگاه ببیند که این علم گسترش پیدا کند و به جاهای دور برود به جاهایی که خانواده ‌ها در اثر اعتیاد متلاشی می‌شوند، به آنجا برود و کار خودش را انجام بدهد. اگر در کنگره کسی جواب سلامش را نداد یا اگر با او مخالفت کردند دیگر تعادلش از بین نمی‌رود. چون دارد آنجا را نگاه می‌کند پس انسان باید در اندیشه، خودش را روز به روز به هدف اصلی نزدیک‌ تر کند.

اگر عملکرد ما درست باشد و مسیر را درست برویم حتماً موجب زایش و تولید و به شعاع اضافه می‌شود و اگر کم کاری بکنیم یا حرکت اشتباه انجام بدهیم همان جا در جا می‌زنیم و متوقف می‌شویم. خداوند در قرآن به این که انسان به طبیعت دقت کند تاکید می‌کند و این برای من سؤال است.

که نگاه کردن به طبیعت چه چیزی می‌تواند داشته باشد؟ چون علم پیشرفت کرده و وقتی می‌خواهند روی موضوعی مطالعه کنند از یک ابزاری استفاده می‌کنند. مثلاً کسانی که در زیست ‌شناسی و پزشکی هستند باید یک وسیله میکروسکوپ داشته باشند که بتوانند ویروس‌ ها و میکروب ‌ها را ببینند و روی آن تحقیق کنند آنهایی که در کار فنی هستند باید دستگاه دیگری داشته باشند. در فیزیک باید کامپیوتر و شبیه ‌ساز داشته باشی. هر کسی باید ابزاری داشته باشد تا بتواند در تخصص مورد نظر کار کند.

حالا آیا بدون ابزار می‌شود نگاه کرد؟ فکر می‌کنم می‌شود نگاه کرد و آن می‌شود همان علم جهان‌ بینی. خاصیت علم جهان ‌بینی این هست که بدون ابزار می‌شود نگاه کرد و چیزهائی هم پیدا کرد. یک روز یکی از بچه‌ها به من گفت میدانی و دقت کرده‌ای که کوه چقدر انرژی دارد؟ من هم گفتم که خوب دریا هم انرژی دارد، بعد گفت دریا انرژی ندارد آدم وقتی می رود کنار دریا یاد عشقش می‌افتد و می‌رود توی لک! اما وقتی از کوه بالا می‌رود انرژی زیادی به انسان دست می‌دهد. شما اگر چند تا کوه کنار هم داشته باشی اگر ارتفاع هم خیلی زیاد باشد. دمای هوای هم زیاد افت نمی‌کند و علت آن این است که در چند تا کوه کنار یکدیگر، کوه وسط از بازتاب نور کوه‌های دیگر استفاده می‌کند.

این امر باعث می‌شود که دمای کوه زیاد تغییر نکند. مثال رشته‌ کوه هیمالیا که قله اورست که ارتفاع زیادی دارد؛ اما افت دما به اندازه کوه دماوند که 3000 متر کمتر از آن هست نیست، یعنی قله دماوند به دمای 38- رسیده اما اورست به این دما نرسیده. اگر انسان ‌هایی را که در تاریکی قرار گرفته‌اند مثل این قله‌ها در نظر بگیریم اگر کنار هم قرار بگیرند و یک لژیون تشکیل بدهند که می‌شود مثل یک رشته‌کوه! آن وقت از بازتاب ‌های نور همدیگر استفاده می‌کنند؛ و دمای آن‌ ها می‌آید بالا و یواش ‌یواش یخ آن ‌ها آب می‌شود و به چرخه زندگی بر می‌گردند. ولی اگر یک قله تنها باشد به دلیل منیت، خودش را بالاتر از دیگران می‌داند و نمی‌تواند از زمین اطرافش نور جذب کند؛ بنابراین در سرما و انجماد خودش باقی می‌ماند.

در کوهستان دمای روز با شب به شدت باهم فرق می‌کند. در چهارمحال بختیاری دما در روز هست 30 درجه و در شب 5 درجه است. کلاً در کوهستان آب و هوا خیلی متغیر است. ولی کوه‌ ها یک خواص عجیبی دارند منبع آب شیرین و رودخانه ‌ها در کوهستان ‌ها است یعنی اگر یکی بیاید تمام کوهستان ‌ها را صاف کنند تمام منابع آب زمین برداشته می‌شود؛ یعنی نه رودخانه داریم نه آب شیرین و نه چشمه و فقط همین آب ‌هایی که سطحی جمع میشود باقی می‌ماند. خاصیت دیگر کوه ‌ها این است که در واقع ما داریم روی یک ماده مذاب زندگی می‌کنیم. اگر چند کیلومتر به سمت عمق زمین بروی دما زیاد می‌شود؛ یعنی بعد از چند کیلومتر دما به چند صد درجه می‌رسد بعد از آن به هزار درجه و بعد می‌شود مواد مذاب. تمام کره زمین ماده مذاب است و یک پوسته نازک ما را از این ماده مذاب جدا کرده است. این پوسته کاملاً حرکت می‌کند و در جاهایی که ضعیف هست می‌ لغزد و باعث زلزله می‌شود. این کوه‌ ها یک خاصیتی دارند که جلوی این تکان ‌ها و ارتعاشات زیاد را می‌گیرند یعنی اگر کوه وجود نداشت زلزله زمین زیادتر بود. در واقع این کوه ‌ها مانند میخ‌ هایی هستند که زمین را مهار کرده‌اند که هر روز زلزله نیاید. در زاهدان کوهی است بنام تفتان که بالای 4000 متر ارتفاع دارد. اکثر نقاط سیستان و بلوچستان مناطق خشک است و بارندگی  بسیار کم است.

اما منطقه تفتان باغ دارد، گردو دارد، رودخانه دارد، بهشتی است وسط منطقه خشک علتش چیست؟ به خاطر کوه! خاصیت کوه ‌ها این است که مثل آهن ‌ربا ابرها را جمع می‌کنند؛ یعنی ابرهایی که پراکنده هستند هیچ خاصیتی برای زمین ندارند. برای کوه ‌ها قابل ‌جذب هستند و ابرها را جذب می‌کنند. آیا می‌شود کوه ‌ها را به انسان ‌ها تشبیه کرد؟ فکر می‌کنم که آدم‌ ها وقتی صور پنهانشان شروع می‌کند به رشد کردن و بزرگ شدن یواش ‌یواش شروع می‌کنند به ارتفاع گرفتن، یعنی در صور پنهان خود قد می‌کشند همین طور می‌آیند بالا اول می‌شوند تپه بعد یواش‌ یواش رشد می‌کنند می‌شوند تپه بزرگ بعد در ادامه می‌شود کوه کوچک و بعد یواش‌ یواش ادامه پیدا می‌کند و قد می‌کشند و سر به آسمان می‌کشند.

ادامه دارد..........