با نادان سخن مگو(بخش 2)

نگهبان : با درود مجدد و سپاس گزاری ، موقعی سفر و یا حرکت در یخبندان را آغاز نمودم که خودم هم نمیداستیم از کجا سر در خواهم آورد و با حرکت نمودن راه ، کم کم نمایان گردید که هنوز هم به خط پایان نرسیدم ولی احساس نزدیک شدن به خط پایان را دارم در این میان با دوستانی که خود بیمار به مواد مخدر بوده اند و با آنها هم بساط بوده ام بسیار حرف زدم ،آنها اول سخنان مرابیهوده می پنداشتند، البته حق هم داشتند چون خود من هنوز نتوانسته ام کار را تمام کنم .
سخنان آنها کاملاٌ منفی بود و میخواستند بیهودگی کار را اثبات کنند البته در آنها هم تردید به وجود آمده که نکند ما مسیر درستی را در حال طی کردن هستیم و من آنقدر روی تصمیم خود محکم ایستاده ام که هیچ کس نمیتوانست کمی تزلزل در من ایجاد کند چون زنده شدن تمام ذرات را در خود احساس می نمایم.
این به این معنی است که شما شاید هدف هایی داشته باشید که دیگران با نادانی خود آن را رد میکنند و به شما میگویند هدف تو نشدنی است و به آنها نباید توجه کرد و باید حرکت کرد.
سردار: شما باید عملی انجام دهید که به امورات جاریه و گذشته و آینده هم که تصوراتش در کنار آن بوده برسید و این همان بیان ماست. در واقع سردار به ما میگوید اگر کوتاهی کردی باید آن را جبران کنی.
ادامه: بیانات شما را شنیدیم و خوب میدانیم که کار کرده اید و برای همین، مسئله ای را به یاد شما می آورم ، شما در خصوص ساختمان و عمارت بدنی قوی بوده اید و اکنون در وجودتان این نیروها بیدار شده اند واز این نیروهای بیدار شده در این راه خود به نحو مطلوب بهره برداری کنید زیرا مهم نیست که عمارات بدنی در چه مکانی از جهان فرود آید. شما از نسل قدرتمندان بودید و این در خور شما هم هست.
از اینکه بعضی نیروها در شما بیدار شده تعجب نکنید زیرا خیلی نیروها قرار است در تو بیدار شود.