با خدمت ، به خود کمک میکنم / با خدمت به خود ، کمک میکنم!!

صبح ها زشت بودند شب ها ترسناک ، انسانها بد. و خودم از خودم بیزار، همه به فکر خود بودند. حتی خانواده ام به فکرم نبود. زمان چنان گذشت که این گذر زمان، همیشه یک موهبت الهی است.
از خدا خواستم زندگی را برایم زیبا کند، آرامش را خواستم. کلمه ای به نام لذت را. دعا میکردم اما در اندیشه ام این بود که معجزه است که ادمها خوب شوند نه، نمیشنود. انها بدند، اما همان خدا همه چیز را تغییر داد. معجزه اتفاق افتاد، در عین ناباوری عین یک چراغ جادو که از ان چیزی خواستم، برایم براورده کرد. صبح ها چه قشنگ شدند. انسانها چقدر تغییر کردند. مهربانتر شدند خدا والدینی دیگر به من اعطا کرد. همان هایی را که میخواستم. زندگی زیبا شد خدا را شکر. اما من تنها فرصت برای یک ارزو داشتم و فقط یک ارزو کردم و در عین ناباوری این همه ارزو بر اورده شد. جالب است. خدا هم یک ارزوی من را براورده کرد.
ان هم چیزی نبود جز یک اب زلال تا چشمایم را بشورم. ادمها همانند. پدر مادرم هم همین طور. صبح ها همان صبحند. اکسیژن همان اکسیژن. اما من ادم سابق نیستم. و چشمان من به دنبال زیبایی ها است. در طبیعت زباله زیاد است اما میشه اونها را ندید میشه به قامت درختها چشم دوخت میتوان جور دیگر جهان را دید.خدا را شکر میکنم که مرا هم به بازی زندگی راه دادند. چون قوانین را یاد گرفتم. قبلاٌ کارم این بود که بازی رو خراب کنم. هیچکسی هم منو نمینداخت بیرون، خودم میرفتم چون عذاب میکشیدم. از کنگره سپاسگزارم برای عینک گرانی که به من داد و مارکش جهانبینی است.
و میوه ای به من داد تا اصلاٌ چشمم حتی به اون سیب درخت ممنوعه نیوفته. سیرابم کرد تا به جام ها چشم ندوزم و به دنبال انچه که در جام است باشم حتی در جام گلی به دنبال ابی زلال. فهمیدم انرژی ماهیت همه چیز است و برای بدست اوردنش باید خدمت کنم زیرا در صور پنهانم حکم همان پول را در صور اشکار دارد.فهمیدم انچه تقدیر است به انجام میرسد مانند یک نوشته و یا یک متن اما بسیار فرق میکند که این نوشته با دست خط بهم ریخته و یا زشت باشد و خط خطی و یا نوشته ای زیبا باشد و تمیز تا یک اثر شود برای بعد هایم. زیرا انچه در نقطه باقی میماند همین خط است پس بایستی زیبا بنویسم. خدا را شکر میکنم که حس میکنم حتی سختی ها را که همان زیباییست درنهایت. از کنگره سپاس گزارم تا به من دانایی داد تا لحظه های دشواری را خوب به یاد بیاورم و شادی و نور را درهمین لحظه نبینم.بدانم که باید همه ثانیه ها نورانی باشد. این همه چیز به من اعطا شد اما من چه کردم؟ایا میشود جبران کرد ؟ اخر باز اگر بخواهم حتی جبران کنم باز به خودم خدمت کرده ام .اگر پولی میدهم حال خودم خوب میشود زیرا که کنگره به این پول من نیازی ندارد.اگر من صندلی ها را برای جلسه نچینم.باز صندلی ها چیده خواهند شد.اگر مسئول پذیرایی نشوم باز چیزی از طعم چایی ها کم نمیشود.پس من به خودم خدمت میکنم.و درواقع چیزی دادن و کاری کردن هم برای خودم است.پس بیا دست های هم را محکم بگیریم برای انکه ارزوی بقیه هم براورده شود تا بهمون یک حقوقه خوب بدن.منظورم همان انرژی است . تازه خود را بیمه میکنیم و قرار داد چند ساله این مزایا به دست من و تو نوشته میشود.بیا در زیر این قرار داد بنویسیم با یاری خدا .........تا ابد