با نام خدا

در کنگره آموختم

در گذشته وقتی با خود خلوت می کردم یا برای ناکامیهای زندگیم به دنبال مقصری میگشتم، به یاد می آوردم که از کس یا کسانی بسیار رنجیده ام و این رنجیدن همچون کوهی بر دوشم حمل می شد.

در این حالت همواره فشار عمل و تصمیم دیگری را بر خود و زندگیم حس می کردم. گاهی این نبخشیدن همچون سنگهایی بودند که بر سر راه پیشرفتم قرار گرفته بودند و امکان رهایی از شرایط نامطلوب را از من گرفته بودند. رنجی که با نبخشیدن دیگری متحمل می شدم همواره قلبم را می فشرد در حالیکه در بیشتر موارد فردی که مرا آزرده بود حتی از رنجش من خبر نداشت. این رنجش باعث می شد همواره تحت کنترل گذشته و فرد رنجاننده باشم و شادی های زندگیم کدر شوند. در حالیکه اگر می توانستم واقعا طرف مقابل را ببخشم آرامش واقعی را در زندگیم احساس می کردم و در حقیقت لطف بزرگی به خودم کرده بودم.

فکر میکردم چرا باید ببخشم؟

اغلب اکراه داشتم که عصبانیتم برطرف شود چون حس می کردم اگر دیگری را ببخشم کنترلم را از دست می دهم و شاید دوباره از سمت او آسیب ببینم. احساس می کردم بخشیدن فردی که مرا آزرده عادلانه نیست. زیرا با بخشیدن عمل او پاک می شد و بخشیدن مانند این است که او را بدون تنبیه رها کرده باشم و تمایل داشتم که با نبخشیدن به او آسیب برسانم. فکر می کردم اگر ببخشم نمی توانم عمل فرد را از خود او جدا کنم و اغلب باور نداشتم که کسی که مرا آزرده است هیچ نکته مثبتی داشته باشد.

از سوی دیگرمنیت من مانع بخشش دیگران میشد.و من غالبا  این حرفها را با خود تکرار می کردم :

"او را نمی بخشم چون در این صورت او هیچگاه مسئولیت کارهایی که انجام داده است را نمی پذیرد.”اگر او را ببخشم ریا کرده ام چون در باطن میلی به بخشیدن اوندارم."فــقط افراد ضعیف گذشت می کنند."حتماً به خاطر شخصیت پستش بوده که مرا آزرده است."او برای من ارزشی قائل نیست"از قصد این کار را انجام داده.”و طرف مقابل را با خشونت هر چه تمام تر قضاوت می کردم.

از سوی دیگر بخشیدن تنها راه متوقف نمودن چرخه خشونت ایجاد شده بود. من وقتی کسی را نمی بخشیدم در نهان دل آرزو داشتم او از این نبخشیده شدن توسط من آسیب ببیند و در حقیقت در پی انتقام از او بودم.

در کنگره آموختم...

با بخشیدن  خشونت و انتقام از میانه ارتباط به کناری می رود و سلامت روابط افزایش می یابد اینک آموخته ام که ببخشم زیرا خداوند در کتاب شریف میفرماید.

در آشکار و پنهان نیکی کنید و از بدیها در گذرید که خداوند از بدیها میگذرد با اینکه او در انتقام از بدیها تواناست پس ببخشید تا بخشیده شوید.

فرا گرفتم در مورد اهمیت بخشیدن دیگران همین بس که در نظر بگیرم شاید این شرایط برای خود من هم پیش بیاید و من نیز روزی نیازمند بخشیده شدن از جانب دیگران باشم. پس به یاد آورم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افرادی پرتاب کنم تا با بخشیده شدن از جانب دیگران به سمتم باز آید.

در کنگره آموختم...

برای بخشیدن دیگران اولین قدم این است که خودم را جای طرف مقابل بگذارم و احساس او ، مخصوصا ناتوانی های او را در نظر بگیرم. ببینیم چرا او دست به چنین کاری زده است. از خودم بپرسم، " این فرد ممکن است چه دردی در گذشته تجربه کرده باشد که باعث شده الان اینطور رفتار کند؟" بعد از اینکه این سوال را از خودم پرسیدم، سعی کردم پاسخ آن را در ذهنم مجسم کنم. آیا مورد قضاوت واقع شده؟ آیا کسانی در گذشته با او بدرفتاری کرده اند؟ احتمالا همه از او انتقاد کرده و او را پس می زده اند و نتیجه آن دردی شده است که من می بینم.

آموختم سعی کنم کسی که مرا آزرده از دیدگاهی انسانی بفهمم. این حس که او برای خوشحالی خودش مرا آزرده باید به این فکر که او راه دیگری بلد نبوده و گیج و سردر گم بوده تغییر کند. وی را به عنوان یک انسان کامل ببینم که مورد محبت خداست و هر چه بیشتر روی نکات مثبت او تمرکز کنم. و همواره در نظر داشته باشم که آیا من صلاحیت تنبیه کردن دیگران را دارم؟ به خاطر آوردن مواردی که خودم دیگری را آزرده ام و آگاهی به میزان منیتم در هنگام نبخشیدن دیگران هم می تواند به بخشیدن دیگران کمک کند.

آموختم صبر و کنترل خشم در زمان آزردگی و بعد از آن نیز یکی از راهکارهای بخشیدن دیگران است. زمانیکه بتوانم صبور باشم و خشم خود را کنترل کنم و نیاز به ابراز خشم به هر صورت را در خود از بین ببرم گام موثری در جهت بخشایش برداشته ام و با این کار میل به درس دادن ، تنبیه و اجرای عدالت را نیزدر خود مهارمی کنم بنابراین بیایید اینگونه دعا کنیم:

خداوندا...

من به کمک و خردمندی تو نیاز دارم. امروز من بینش بهتری نسبت به بخشیدن دیگران به دست آورده ام و با کمک تو، می توانم دیگری را کاملا از صمیم قلبم ببخشم. همانطور که تو به راحتی مرا می بخشی، من نیز دیگری را می بخشم. پروردگارا از تو می خواهم مرا برای رنجاندن دیگران ببخشی و کمک کنی آنها نیز مرا ببخشند و از تو می خواهم روابط من با دیگران را بهبود بخشی. من ترا به نام ارحم الراحمین صدا می زنم که تو بهترین گذشت کنندگانی. ترا سپاس می گویم که همواره مرا بیش از خوبیهام دوست می داری.

شاد و پیروز باشید