درسهای جهان بینی استاد امین دژاکام - بخش 1
درسهای جهان بینی استاد امین دژاکام : سطح انرژی و ارتباط آن با نا امیدی

در جهان بینی برای بهتر فهمیدن وضعیت سیستم انرژی در انسان از مثال استخر انرژی استفاده می کنیم. آب درون این استخر را با یک سری دریچه های ورودی و خروجی تنظیم می کنیم و در اصل کار این دریچه ها این است که آب را به بیرون انتقال داده و یا آن را به درون راه دهند ، در صورت به وجود آمدن این انتقال ، احساس به وجودخواهد آمد . در حقیقت احساس را اینگونه تعریف می کنیم "جابجایی آب درون استخر و یا جابجایی انرژی " . اگر دقت کرده باشید ، هنگامی که با بچه ها به پارک می روید تا آنها سوار سرسره شوند ، بچه ها به بالای سرسره می روند و از آن به پایین سر می خورند و اگر دقت کرده باشید ، این کار بارها توسط بچه تکرار می گردد . دلیل آن این است که وقتی بچه از سرسره بالا می رود ، مقداری انرژی ( انرژی پتانسیل ) را در خود جمع می کند و با پایین آمدن از سرسره آن را از دست می دهد و همین جابجایی انرژی باعث می گردد تا او حس خوبی را از این کار پیدا کرده و این کار را بارها تکرار نماید. انسان هم از این امر مستثنی نبوده و مکانیزم احساس لذت به همین صورت در او وجود دارد . وقتی انسان انرژی از دست می دهد و یا بدست می آورد ، درونش احساس بوجود می آید و لذت می برد . چیزی که در اینجا اهمیت دارد این است که نوع این احساس یا لذت بستگی به آن نوع انرژی دارد که ما جذب می کنیم و یا از دست می دهیم .
انرژی مانند رنگین کمان و یا نور دارای طیف می باشد ، رنگین کمان دارای طیفهای رنگی مختلف می باشد مانند همین شرایط برای انرژی نیز وجود دارد و دارای رنگهای مختلف است . این رنگ ها ممکن است شفاف و درخشنده و یا کدر و تاریک و زشت باشند . این وضعیت را ما با کیفیت انرژی مقایسه کرده و نمایش می دهیم. استخر انرژی ممکن است که پر از آب باشد ولی پر از آب کثیف و لجن باشد و نیز خیلی هم بزرگ باشد ، این مثال دقیقا مثل آدمی می ماند که خیلی قوی و پرانرژی است ولی در عین حال نیز بسیار شرور است . (خیلی زورش زیاد و پر تحرک است و به قول خودمان حرفش برو دارد ولی اعمالش ، اعمال درستی نیست ) این شرایط دقیقا همان آب لجن است . و ازطرف دیگر ممکن است آن استخر بسیار کوچک بوده و نیز آب بسیار کمی هم داشته باشد ، ولی در عوض آب درون آن تمیز و زلال باشد . این مثال مانند آدم خوبی می ماند که خوب هست ولی قدرت اجرا ندارد و کاری از دست او بر نمی آید ، دوست دارد که خوبی کند و به دیگران کمک کند ولی توانش را ندارد . پس نتیجه می گیریم که ما هم باید کیفیت انرژی را بالا ببریم و هم کمیت آن را .
مجموع این دو فاکتور بر روی هم ( یعنی کیفیت و کمیت ) را سطح انرژی گویند . یعنی هیچکدام از این دو فاکتور به تنهایی مفهوم سطح انرژی را بیان نمی کند . پس وقتی می گوییم که سطح انرژی یک انسان بالا می باشد یعنی هم کیفیت آن و هم کمیت آن دارای سطحی بالا می باشد . اگر فقط کیفیت به تنهایی بالا باشد ، ما می توانیم که زیبایی و خوبی را تشخیص بدهیم ، اما نمی توانیم آن را به اجرا در بیاوریم و قدرت ما در حدی نیست که بتوانیم آن را به انجام برسانیم . در اصل قابلیت تشخیص را داریم ولی نمی توانیم اجرا نماییم . از طرفی اگر کمیت هم به تنهایی زیاد باشد ، ما انرژی داریم ولی اصلا نمی دانیم که به چه درد ما می خورد و کجا و چگونه باید از آن استفاده کنیم و اصولا آن را در راه های خیلی پیش پا افتاده از دست می دهیم . مثال کسانی که هنوز دچار یک ضدارزش(مثلا اعتیاد) نشده اند و دارای انرژی و شور زیاد هستند منتها این تشخیص را نمی دهند که این انرژی ای که در اختیار آنها وجود دارد در چه راهی و به چه صورتی باید آن را مصرف نمایند .

یکی از حسهای منفی در انسان نا امیدی می باشد . نا امیدی حالتی است که در آن کانالهایی که مخصوص انتقال انرژی به درون و بیرون انسان هستند ، مسدود می شوند . این همانند استخری است که کلیه دریچه های ورود و خروج آب از آن بسته شده باشد که در این حالت استخر تبدیل به مرداب می گردد چون آب درون آن ساکن مانده و نمی تواند که حرکت داشته باشد . یکی از کارهای که ضد ارزشها ( خصوصا اعتیاد ) به مرور زمان انجام می دهند ، پیش آوردن همین حالت برای انسان می باشد یعنی با انجام اعمال ضدارزشی یک سری از کانالهای دریافت انرژی ما را می بندد . به همین خاطر انسان یک سری از احساسات را نمی تواند دریافت کند ( یک سری از طیف ها را نمی توانیم دریافت کنیم ) به عنوان مثال محبت خانواده ، دوستان و یا اطرافیانمان را نمی توانیم درک و یا جذب کنیم ، یا به طبیعت می رویم ولی نمی توانیم از طبیعت لذت ببریم . دلیل لذت نبردن ما این نیست که این امواج وجود ندارد بلکه واقعیت این است که امواج هست و به مانیز می رسد ولی به کانالهای دریافت این امواج بسته می باشد و جذبی وجود ندارد . به این وضعیت اصطلاحا " بی حسی " گفته می شود . اگر این وضعیت تشدید گردد و به جایی برسد که این کانالها خیلی مسدود شوند ، در آن هنگام شخص به نقطه ای می رسد که از هیچ چیزی لذت نمی برد یعنی در واقع هیچ انرژی ای را نمی تواند جذب نماید . آدمهایی که اصولا از جملاتی که در آنها "که چی" وجود دارد، استفاده می کنند از این دسته هستند ( مثلا به فلان جا برویم که چی بشود و یا فلان کار را بکنیم که چی بشود ویا جملاتی مشابه با این ) این دسته از آدمها حق دارند که چنین سوالاتی بکنند چرا که از انجام کارها چیزی را احساس نمی کنند و هیچ لذتی نمی برند و در نتیجه به جای استفاده از حس خود مجبور هستند از منطق یا ذهن خود برای انجام کارهایشان استفاده کنند . آنهایی که پیرو خط پوچ گرایی در کل تاریخ شده اند و همواره اسیر ذهن شده اند ، آنها کسانی بوده اند که کانال های انرژی آنها در طول زمان بسته شده است . و یا افرادی که به درجه ای از خودکشی می رسند(یعنی به درجه ای از پوچی می رسند که دست به خودکشی می زنند) کسانی هستند که دیگر از هیچ چیز لذت نمی برند . هر چیزی را امتحان می کنند ولی لذت نمی برند . این بی حسی در پشت خود یک غم بسیار بسیار شدید دارد . درست است که ما چیزی را دریافت و حس نمی کنیم ولی شما این را در نظر بگیرید که انسان به چه چیزهایی احتیاج دارد و چقدر نیاز در درونش هست به عنوان مثال به عشق ، محبت ، دانش ، ادراک و خیلی چیزهای دیگر نیاز دارد . هر کدام از ما خیلی خواسته ها در درونمان وجود دارد ، وقتی یک چنین وضعیتی بر ما حاکم گردد ، آن خواسته ها همان طور بلاتکلیف می مانند و هیچ خواسته به انجام نمی رسد . وقتی خواسته های انسان به انجام نرسد و یا به نقطه ای برسد که خواسته هایش به اجرا در نیاید درونش غم خیلی شدیدی بوجود می آید . مثل آدمی که در زندان می باشد و هر خواسته ای که دارد را نمی تواند به انجام برساند ، مثلا می خواهد خانواده خود را ببیند اما نمی تواند ، می خواهد ورزش کند اما نمی تواند ، می خواهد کتابخانه برود اما نمی تواند ، می خواهد به دریا برود و شنا کند اما نمی تواند ، می خواهد کوه نوردی کند اما نمی تواند ، می خواهد به طبیعت برود اما نمی تواند . این وضعیت یعنی بی حسی ، قرار گرفتن در یک زندان نامریی است .
در جلسه بعدی در مورد حسهای منفی صحبت خواهیم کرد
برداشت شده از صحبت های استاد امین در سی دی امواج بازدارنده و ذهن
ادامه دارد.....